هیچ کس را به اندازه ی تو اذیت نکردیم!
بیش از هزاران سال است که منتظر ماندی تا ما بفهمیم که
«بی همگان به سر شود***بی تو بسر نمی شود»
تا بفهمیم که بدون تو هیچیم و کاری نمی توانیم بکنیم!
تا باور کنیم که تا تو نباشی همیشه گرفتار رنج و فساد و ظلم هستیم....
منتظر ماندی تا برای آمدنت کاری کنیم و موانع رابرداریم!
منتظر ماندی تا لیاقت پیدا کنیم...
و دردمندانه و دلسوزانه فرمودی:
«اگر شیعیان ما، که خداوند بر انجام طاعتشان موفقشان بدارد، در وفا کردن به عهد ما همدل بودند، مبارکی ملاقات ما از آنها به تأخیر نمی افتاد و سعادت دیدار همراه با معرفت ما به سوی آنها می شتافت؛ پس ما را از آنها پوشیده نمی دارد، مگر همان چیزهایی که از آنها به ما می رسد و ما دوست نداریم و از آنها انتظار نداریم.»

    بحارالانوار/ج 53/ ص 177


پانوشت:
گفتم شبی به مهدی اذن نگـــــاه خـواهم
گفتا که من هم از تو ترک گنــــــاه خـواهم
گفتم که روی مــاهت از مـا چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیــان است




برچسب ها :
منتظر ,  شعیان ,  مهدی(عج) ,  بحارالانوار , 

موضوع :
دلنوشته ,  شعر ,